شمارهٔ ۳۶۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
صدساله شدیم و به جوانی نرسیدیم
در بر نکشیدیم شبی سیمبری را
آغوش شدیم و به میانی نرسیدیم
چون لاله ز سر منزل ما دود برآید
داغیم که با سوخته جانی نرسیدیم
چون ناوک پر ریخته از پای فتادیم
از سعی کمانی به نشانی نرسیدیم
از بس که ندامت ز گنه نیست کسی را
انگشت شدیم و به دهانی نرسیدیم
چون شمع شدیم انجمن آرای حریفان
افسوس که با چرب زبانی نرسیدیم
رفتیم و کشیدیم کمان همه کس را
در معرکه سخت کمانی نرسیدیم
شد نوخط ما پیر و کناری نگرفتیم
هرگز به بهاری و خزانی نرسیدیم
عمریست که هستیم در این باغ چو سید
با سرو قد غنچه دهانی نرسیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و حسرت در زندگی است. شاعر به مرور زمان اشاره میکند که با وجود گذر سالها و تلاشها، به آرزوها و اهدافش نرسیده است. او از دوری از عشق و دیگر لذتهای زندگی سخن میگوید و حسرت میخورد که با وجود تلاشهایش، هیچگاه به مطلوب خود نرسیده و تنها کهنسالتر شده است. زندگی او پر از ندامت، حسر و غم است و احساس میکند که در این دنیای بیفایده و تلخ، نتوانسته است به معانی عمیقتر و خوشیهای واقعی دست یابد.