شمارهٔ ۳۶۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
سنگ می بارد از دیوار و در بر خانه ام
از درون شیشه من تا سحر می رفت خون
بی لبت می ریخت می از جبهه پیمانه ام
در چراغ خانه ام می کرد روغن کار آب
باد صرصر بود لرزان از پر پروانه ام
آتشی در خرمن بنیاد من افتاده بود
برق همچون خوشه چین می گشت گرد دانه ام
پیکرم چون موی آتشدیده پیچ و تاب داشت
زلف بی تابی جدا می کرد دست از شانه ام
شمع از بی طاقتی می جست از جا چون سپند
آب می گردید و می شد کوه اگر همخانه ام
سیدا از خانه ام تا آن پری رو رفته است
بعد از این در کوچه و بازارها دیوانه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حس فراق و تنهایی سخن میگوید. او در absence معشوق خود، حال و روزش را توصیف میکند که فضا پر از بوی خون و سنگ است. احساس غم و درد در او شعلهور است و به یاد معشوقش تاب و توانایی ندارد. هر چیز در اطرافش مانند شمع و آب در حال ناآرامی است و تمام اینها نشاندهنده فقدان معشوقش است. او به شدت تحت تأثیر جدایی از محبوبش قرار دارد و زندگیاش بدون او بیمعنی و آشفته است. به طور کلی، شعر حسی عمیق از اندوه و یأس را منتقل میکند.