شمارهٔ ۳۷۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
از سر چپ غلط انداز نگاهت گردم
هاله را بینم و آغوش هوس بگشایم
ماه را بینم و از روی چو ماهت گردم
خط شبرنگ گل روی تو را بنده شوم
از سر سایه خورشید پناهت گردم
ای سیه چشم ز پیش نظرم تند مرو
آنقدر باش که قربان نگاهت گردم
نقش پای تو به هر کوچه مرا پیش آید
گردبادی شوم و از سر راهت گردم
روز و شب کار به یاران تو زاریست مرا
به امید تو ز دنبال سپاهت گردم
سیدا سیر چمن می کند و می گوید
غنچه گل شوم از طرف کلاهت گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دل باختگی است. شاعر میخواهد در بند عشق محبوبش باشد و از زیباییهای او سرمست شود. او به چشمهای سیاه محبوبش اشاره میکند و آرزو دارد که همیشه در کنار او بماند و قربان نگاهی که به او میاندازد، باشد. شاعر از زیبایی محبوبش، مانند ماه و گل، سخن میگوید و اصرار دارد که حتی در انتظارش همیشه هوادار او باشد. در نهایت، او به غنچگی اشاره میکند که میخواهد تنها به خاطر معشوقش شکوفا شود.