شمارهٔ ۳۷۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
صبا آورد دوش از میر عالی نامهای سویم
که از هر جانبی دوران دری بگشاد بر رویم
پی تسلیم جا دارم به سر چون خط پیشانی
که هر حرفش کلیدی شد به قفل چین ابرویم
معطر ساخت چون عنبر سواد او دماغم را
چو گل هر صبحدم وا می کنم او را و می بویم
صفای کاغذش از بس که سازد کار صیقل را
ز عکس پشت او شد صفحه آئینه زانویم
ز لطف او به گردون رفته ام از پله هستی
نه بیند بعد از این سنگ کمی چشم ترازویم
عجب نبود اگر سازد شکر ریزی نی کلکم
که در هند سخن عمریست نعمت پرور اویم
ز خوان هیچ کس از بسکه انگشتی نکردم تر
خط تسلیم داده آسمان بر دست و بازویم
فلک از بزم او ای سیدا تا دورم افگنده
نمی دانم چه می سازم نمی دانم چه می گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نامهای صحبت میکند که از سوی یک شخص محبوب (میر عالی) به او رسیده است. او با احساساتی عمیق و محبتآمیز به این نامه نگاه میکند و آن را همچون کلیدی میداند که به قفل رازهای درونش (چین ابرویش) باز میشود. شاعر همچنین از عطر محبوبش یاد میکند که روح و جانش را معطر کرده و نشانی از عشق و زیبایی در آن حس میکند. احساساتی مانند خلسه و شگفتی او را فراگرفته و میگوید که به لطف این عشق از دنیای مادی فاصله گرفته و در افلاک پرواز میکند. شاعر در نهایت به حالت حیرت و ناآگاهی از وضعیت خود و کلماتی که بیان میکند، اشاره دارد.