نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی دلی از آن بت سرکش نیافتم

در روزگار باده بیغش نیافتم

بی روی او به سوختن خود رضا شدم

از غم کباب گشتم و آتش نیافتم

تا حال من به یار کند مو به مو بیان

یاری به خود چو زلف مشوش نیافتم

دارم به فکر موی میانش کمان کشی

داغم از این که دست چو ترکش نیافتم

ای سیدا به غیر دل داغدار خود

در عاشقی اسیر بلاکش نیافتم!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناکامی‌ها و دردهای عاشقانه خود سخن می‌گوید. او می‌گوید که نتوانسته دل و محبت کسی را پیدا کند و در روزگار پر از باده و خوشی، هنوز نتوانسته به عشق واقعی دست یابد. او به سوختن در غم معشوق رضا داده و به خاطر فقدان او به شدت رنج می‌برد. شاعر از این که نتوانسته به معشوقش نزدیک شود و احساسات خود را کاملاً ابراز کند، ابراز ناتوانی می‌کند و از داغ دل خود شکایت دارد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در عشق، تنها اسیر مشکلات و بلایای دل خود بوده و هیچ یاری جز دل داغدارش نیافته است.