شمارهٔ ۳۸۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شده چون سایه از بس خاکساری جزو اعضایم
نمی گردد جدا نقش قدم چون کفش از پایم
شبی گر از کنار بام روی خویش بنمایی
لبالب گردد از مهتاب آغوش تماشایم
نمی سازد به مستان شیشه ام آواز خود روشن
به سنگ سرمه دارد انتظاری چشم مینایم
دهد پیغام نومیدی کمند انتظار من
غبارآلوده خیزد از زمین دام تمنایم
فلک را کرد گرداب جنون دریای شور من
زمین چون گردباد آید به رقص از جوش سودایم
سپند از سوختن ای سیدا ممتاز می گردد
ز برق شعله خو گلدسته بندد خار صحرایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر حس عمیق عاشقانه و انتظار شاعر است. شاعر خود را مانند سایه توصیف میکند که به شدت به معشوق وابسته است و این وابستگی به حدی است که گویی او جدا ناشدنی است. در شب، اگر معشوقی را ببیند، همه جا از نور مهتابی که او به ارمغان میآورد، پر میشود. شاعر از ناکامیها و ناامیدیهایش در عشق صحبت میکند و اینکه چشمش به انتظار معشوق از سنگ سرمهای مینگرد. او از توفان و جنون درونش میگوید که هر دو به شدت در پی عشقش هستند. در انتها، شاعر اشاره دارد که زنده ماندن در این آتش عشق او را ممتاز و متمایز میکند. این غزل بیانگر عمق احساسات و پیچیدگیهای عشق است.