شمارهٔ ۳۸۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر زمین مانند اشک از چشم تر افتاده ام
خاک بر سر می کنم تا از نظر افتاده ام
طوطیم اما ز یک پرواز بیجا ساختن
صد بیابان دور از کان شکر افتاده ام
بر شکست من اگر دوران کمر بندد رواست
از چمن بیرون چو نخل بی ثمر افتاده ام
تا کدامین سو خرامان بگذرد آن شاخ گل
همچو نقش پای در هر رهگذر افتاده ام
نسبتی نبود جگربند مرا با ماه مصر
پیر کنعان نیستم دور از پدر افتاده ام
سیدا باغ بهار خویش را دادم ز دست
چو نسیم صبح در فکر سفر افتاده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس ناامیدی و غم را بیان میکند. او خود را مانند اشکی میبیند که بر زمین افتاده و از ناپدید شدن احساس میکند. او به پرواز بیمورد خود اشاره میکند و میگوید که در فاصلهای دور از شیرینیها قرار دارد. همچنین وقتی دوران سختی به او میخورد، احساس میکند که مانند درختی بیثمر از گلستان دور افتاده است. او در انتظار رویش جوانهای از زیبایی است و ناامیدیاش را با اشاره به بینسبتی خود با زیباییها و بهار نشان میدهد. در نهایت، او نشان میدهد که از زیباییهای زندگیاش فاصله گرفته و در حال فکر کردن به سفری نا معلوم است.