شمارهٔ ۳۸۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به کویت از سر خود سجده مقبل نمی دانم
به درگاه تو خود را بنده قابل نمی دانم
صف مژگان او زیر و زبر کردست عالم را
به دور نرگس او سحر را باطل نمی دانم
جفاجویی که چون خورشید تیغ او علم نبود
جهان را گر شبیخون آورد قاتل نمی دانم
در و دیوار در فریاد شد از پنبه گوشم
کسی را اینقدر از خویشتن غافل نمی دانم
بپا زنجیر شد یک سوزن بیرشته عیسی را
بلای بدتر از همراه ناقابل نمی دانم
حیات آدمی چون آب دایم رو به ره دارد
که من این کاروان را پای در منزل نمی دانم
گشادی می شود از عشقبازی بسته گیها را
به دستم گر فتد هر عقده یی مشکل نمی دانم
مرا هر چند همچون شمع آن بدخوی می سوزد
تمنای به غیر از سوختن در دل نمی دانم
نباشد سیدا آسایشی در عالم امکان
نظر تا می کنم این دشت را منزل نمی دانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق و پیچیدهای را بیان میکند. او در ابتدا از عدم توانایی خود در سجده و بندگی در مقابل کسی صحبت میکند و احساس میکند که درگاه محبوبش او را قابل نمیداند. سپس به زیبایی چشمنواز محبوب اشاره دارد که تأثیر عمیقی بر جهان گذاشته و سحر و جادو را بیاثر کرده است. او در ادامه به تهدیدی که ممکن است از کسی که مانند خورشید قوی است، بیخبر است، اشاره میکند و از ترس وضعیتی که در آن دست به دامان دیگران باشیم، ابراز نگرانی میکند. شاعر به تلاطم زندگی، رنج عشق و نبود آرامش در دنیا اشاره میکند و دلتنگی خود را در مورد مواردی که در زندگی فراموش شدهاند، ابراز مینماید. نهایتاً، او تحت فشار و سوزش عشق از یک سو و جستجوی آرامش از سوی دیگر، احساس انزوا و ناامیدی میکند و به عدم توانایی در رهایی از مشکلات و چالشها اشاره دارد. این شعر ترکیبی از درد، عشق و عدم وجود آسایش را به تصویر میکشد.