شمارهٔ ۳۸۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از چمن افغان کنان بیرون چو بلبل می روم
بی دماغم در سراغ نکهت گل می روم
در بساطم زاد راهی نیست جز سرگشتگی
گرد بادم در بیابان توکل می روم
می کنند آزادگان اول فلک را پایمال
موج سیل نوبهارم از سر پل می روم
از جنون پیچیده ام دامن به زنجیر کمر
از چمن امروز همچون بوی سنبل می روم
گر گذارم پای خود در کوچه باغ اهل جاه
همچو باد صبح با چندین تغافل می روم
نیست از آشفتگی تاب ملاقات کسی
از نسیمی هر طرف چون زلف کاکل می روم
چون عصا اندیشه یی از کس ندارم سیدا
پیش پیش دشمن خود بی تأمل می روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فضای آرام و زیبای چمن به تصویر کشیده شده، در حالی که احساس سرگشتگی و بیدلی میکند. او خود را مانند بلبل و در جستجوی عطر گلها معرفی میکند، اما در واقع به دلیل نداشتن راه مشخص، مجبور به ادامه مسیر بدون هدف است. شاعر اشاره میکند که آزادگان به سختی میتوانند به خواستههای خود برسند و او در حال تجربه حالت جنون و درد در دلش است. او اگرچه در مکانهای دیگر قدم میزند، اما همچنان احساس تنهایی و آشفتگی میکند. در آخر، او از عدم توانایی در دیدار با دیگران و نیز از روحیهای بیپروا سخن میگوید که حتی در برابر دشمنانش بیتردید حرکت میکند.