نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم

ز طوق قمریان انداختند این حلقه در گوشم

مرید غنچه ام از جا گریبان چاک می خیزم

گرانی می کند چون گل قبای تازه بر دوشم

کنار من ندیده روی مطلب از تهیدستی

در این وادی کمند نارسا افتاده آغوشم

کنند از غنچه چیدن گلفروشان دست خود کوته

ز چشم منفعت جویای بازار فراموشم

رخ دریادلی در خواب و بیداری نمی بینم

حبابم چشم خود گه می گشایم گاه می پوشم

به بزم هوشیاران گر روم ساقی مکن عیبم

به خود میخانه می سازم گمان از بس که بی هوشم

ز شب تا روز دلجویی کنم ارباب صحبت را

دم آبی که از بالانشینان بود می نوشم

در این کو سیدا آواز پایی از که می آید

صدای خیر مقدم می برآید از لب گوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از احساس تنهایی و غم خود در میان گلزاری که هیچ سرو قدی در آن نیست، سخن می‌گوید. او به حلقه‌ای که بر گوشش آویخته شده اشاره دارد و از سنگینی بار غم و تهیدستی می‌گوید. او خود را مرید غنچه‌ای می‌داند و از ناکامی در جلب محبت و توجه دیگران رنج می‌برد. شاعر به یاد نمی‌آورد که در خواب یا بیداری چه کسی را از معشوقه‌اش می‌بیند و با خود به دیوانگی و بیهوشی می‌رسد. همچنین، او در بزم دوستانه‌اش سعی دارد خود را با میخانه‌اش سرگرم کند و از غم دوری کند. در نهایت، او به صداهایی که از اطرافش می‌شنود و احساس خوش‌آمدگویی اشاره می‌کند، اما همچنان حس انزوا و عدم ارتباط را تجربه می‌کند.