نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۹ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از سر کوی تو با صد حسرت ای گل می روم

محمل خود بسته ام از بال بلبل می روم

گلشنی بودم مرا باد خزان تاراج کرد

با دماغ خشک همچون نکهت گل می روم

استقامت نیست در یکجای با دیوانگان

رخت خود پیچیده زین گلشن چو سنبل می روم

کودکی گردد چو سنگ سرمه سد راه من

چون نگه افتاد از چشمم تغافل می روم

زادراه خاکساران از هوا پیدا شود

گردبادم در بیابان توکل می روم

شانه ام غیر از پریشانی مرا در بار نیست

تیره بختم در خیال زلف و کاکل می روم

جوش اشکم سیدا پامال سازد چرخ را

موج سیل نوبهارم از سر پل می روم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و درد فراق اشاره دارد. شاعر از کوی محبوب خود با احساسات تلخ و عاطفی می‌رود و به یاد خوشی‌ها و زیبایی‌های گذشتۀ خود می‌افتد. او به زوال زیبایی و سرنوشتی تلخ اشاره می‌کند و نمادهایی مانند گل و بلبل را برای بیان این احساسات به کار می‌برد. همچنین، از موانع و مشکلاتی که در زندگی‌اش وجود دارد، گفتگو می‌کند و به سرنوشتی پر از پیچیدگی و افسوس اشاره می‌نماید. در نهایت، احساس تنهایی و پریشانی او با تصاویری از اشک و طوفان نشان داده می‌شود.