شمارهٔ ۴۰۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از عدم جسم خراب و رنگ زرد آورده ام
تحفه یی امروز بهر اهل درد آورده ام
خاطری دارم غبارآلود از رنج سفر
گردبادم پیکری در زیر گرد آورده ام
جانب گلشن مکن تکلیف ای بلبل مرا
نوبهارم لیک با خود آه سرد آورده ام
عاجزم افتاده ام ای چرخ از من کن حذر
لشکری همراه خود بهر نبرد آورده ام
تکیه گاهم سیدا باشد به شاه نقشبند
خویش را در سایه این شیرمرد آورده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنجها و دردهای خود سخن میگوید. او با وجود سفرهای سخت و مشکلات، هدیهای برای اهل درد آورده است. شاعر به بلبل میگوید که با وجود بهار، او با اندوهی در دل آمده است. همچنین از چرخ روزگار میخواهد که از او دوری کند، زیرا او بار سنگین مشکلات را با خود به دوش میکشد. در نهایت، شاعر به پناهگاهش، یعنی سیدا و شاه نقشبند، اشاره میکند و خود را در سایه این شخصیت بزرگوار قرار داده است.