شمارهٔ ۳۹۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خبر می گوید از راز درون لبهای خاموشم
زند پهلو به روی حلقه در حلقه گوشم
شدم پیر و نمی آید برون گهواره از یادم
قدم در ملک هستی تا نهادم خانه بر دوشم
قلندر مشربم یا اهل دنیا رو نمی آرم
گهی چون آئینه عریانم و گاهی نمدپوشم
سبک چون بوی گل از جامه خواب ناز برخیزم
بحمدالله که دست تربیت دور است از دوشم
شکفتن رفته است ای سیدا عمریست از یادم
سخن بسیار دارم بر لب و چون غنچه خاموشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رازهای درون خود و احساساتش میگوید. او به تنهایی و نابودی یاد میکند و از اینکه سالهاست فراموش کرده شادی و زندگی را. احساس میکند که نه دنیای مادی او را میفریبد و نه به راحتی میتواند خود را نشان دهد. او گاهی احساس آزادی و سبکی دارد، ولی در عین حال، درونش پر از سخنهای ناگفته و خاموشی است. به نوعی، او از فقدان زندگی و نشاط در وجودش شکایت میکند.