نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صبا از خنده آن گل حدیثی گفت در گوشم

که همچون حلقه گرداب شد از گریه آغوشم

مرا گر محتسب از پای خم در پای دار آرد

سبوی باده رقصد چون سر منصور بر دوشم

غبار راه اگر چون گردباد از خود بیفشانم

فلک گردد نهان تا حشر زیر گَردِ پاپوشم

می پر زور من بردار از جا آسمانها را

به دوران رحم کن ای مدعی بگذار سرپوشم

چنان سرشار گفتم سیدا از می که در محشر

نوای صور نتواند کشیدن پنبه در گوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از صبا به توصیف حالتی عمیق از عشق و حالت‌های روحی می‌پردازد. شاعر از خنده یک گل حدیثی می‌گوید که باعث گریه‌اش شده است. او احساس می‌کند که اگر محتسب او را به دار بیاورد، باده همچون سر منصور بر دوش او خواهد رقصید. همچنین اشاره می‌کند که اگر غبار راه را چون گردباد پراکنده کند، آسمان‌ها پنهان خواهند شد. در نهایت، او از می‌پرزور خود می‌خواهد تا آسمان‌ها را از جا بردارد و به مدعی می‌گوید که بگذارد تا سرش پوشیده باشد. به‌نوعی شاعر در این شعر به شدت مصرف می و وجدانیات اشاره دارد و می‌گوید که در روز محشر، صدای صور نیز نمی‌تواند او را از لذت بی‌نظیرش دور کند.