شمارهٔ ۴۰۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
در بغل چون غنچه گلبرگ تری می داشتم
راه دور عشق با مقراض پا نتوان برید
قطع می کردم من این ره گر سری می داشتم
آب می دادند چون دریا سخن های مرا
چون صدف گر در کف خود گوهری می داشتم
سبز شد همچون لباس خضر زنگار دلم
می شدم آئینه گر اسکندری می داشتم
مانده ام در خانه صیاد از بی قوتی
می شکستم صد قفس را گر پری می داشتم
می شدم شب تا سحر هنگامه آرایش چو شمع
پیش تیغش می نهادم گر سری می داشتم
چشم او را سیدا همکاسه می کردم به خود
گر به کف مانند نرگس ساغری می داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوها و خواستههای نیکو و عمیق خود اشاره میکند. او از تصویری از گل و غنچه استفاده میکند تا از احساسات خود سخن بگوید. در واقع، اگر او قدرت و نفوذ بیشتری داشت، میتوانست عشق را در راه خود ادامه دهد و موانع را برطرف کند. شاعر آرزو دارد که اگر جواهرات و زیبایی بیشتری در دست داشت، میتوانست به دیگران نیز خوشی ببخشد. او دلش میخواهد مانند اسکندر، قوی و نیرومند باشد و بر چالشها غلبه کند. در نهایت، شاعر حسرت میخورد بر نداشتن تواناییهایی که میتوانست او را به آرزوهایش نزدیکتر کند.