نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خط سبزت بهار محشر آواره‌ها

سنبل زلفت کمند گردن نظاره‌ها

در چمن ای شعله‌خو تا عزم رفتن کرده‌ای

شمع روشن کرده‌اند از مقدمت فواره‌ها

کوکبم را نیست آرامی ز گردش‌های چرخ

خواب آسایش نمی‌بینم در این گهواره‌ها

روزگاری شد مروت رفته از دریادلان

تر نمی‌گردد سرانگشتی از این فواره‌ها

ما ز مصر امروز گویا رخت هستی بسته‌ایم

نیست ما را کاوران غیر از گریبان پاره‌ها

گشته‌ایم از شیر مادر تا جدا خون می‌خوریم

تخت شاهی بود ما را تخته گهواره‌ها

حسن را از خیره‌چشمان می‌رسد آخر زیان

ماه می‌گردد هلال از الفت سیاره‌ها

سیدا در جوی ارباب کرم نم بس که نیست

آب حسرت می‌زند جوش از لب فواره‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات آزاردهنده و عاطفی شاعر می‌پردازد. او با استفاده از نمادهایی مانند "خط سبز" و "شعله" به زیبایی و عشق اشاره می‌کند، در حالی که از آوارگی و بی‌قراری خود نیز صحبت می‌کند. شاعر به عدم آرامش و درد روانی ناشی از دلتنگی و جدایی اشاره دارد و حسرت را در زندگی‌اش احساس می‌کند. در نهایت، او از مشکلات و سختی‌هایی که در زندگی‌اش وجود دارد سخن می‌گوید و به تصویر کشیده می‌شود که در یک دنیای خالی و با نبود مروت به سر می‌برد.