شمارهٔ ۴۰۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دل امشب شورشی چون صبح محشر داشتیم
بالشی زیر سر از بال سمندر داشتیم
بر سر ما پیش از این سودای آزادی نبود
در قفس دل بستگی ها بود تا پر داشتیم
وانکردیم از سر زلف تمنا عقده یی
عمرها چون شانه دست خشک بر سر داشتیم
بر سر مژگان ز سختی های دوران شد گره
قطره یی اشکی که ما در دیده تر داشتیم
دست از دامان ما کوتاه کن ای گردباد
سعی ها کردیم تا خود را ز جا برداشتیم
می کند تأثیر با فرزند امساک پدر
ما عبث چشم طمع بر آب گوهر داشتیم
سیدا در مجلس رندان لب ما تر نشد
پیش مینا ساغر خود را مکرر داشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از شور و هیجان شبانهای صحبت میکند که شبیه به روز قیامت بوده است. او به یاد دوران گذشته میافتد که در قفس وابستگیها زندگی میکرد و آرزوی آزادی در دلش نبود. شاعر به تلاشهای خود برای رهایی اشاره میکند و از سختیهای زندگی و مشکلاتی که بر سر راهش وجود داشته سخن میگوید. او همچنین به اشتیاق و ناپایداری نسبت به لذتها و زندگی دلپذیر اشاره کرده و تأکید میکند که باید از وابستگیها رهایی یابد. در نهایت، شاعر از مجالس خوشگذرانی و دورهمیها یاد میکند که در آنها احساسات و آرزوها به اشتراک گذاشته میشد.