شمارهٔ ۴۰۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
امشب از مستی به پای خم چو خشت افتاده ام
عشرتی دارم که گویا در بهشت افتاده ام
از پس آئینه می کردم تماشا عکس را
بس که دور از امتیاز خوب و زشت افتاده ام
از توکل میر سید از غیب رزقم بی حساب
روزیم شد تنگ تا در فکر کشت افتاده ام
خانه ام در فکر آن نقاش شد بتخانه یی
دیده ام تا صورت او در کنشت افتاده ام
هر چه پایم کرده بود امروز دادندش جزا
سیدا اکنون به فکر سرنوشت افتاده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و مستی خود صحبت میکند. او در حال و هوای خوشی و سرخوشی به سر میبرد و احساس میکند که بهشتی در زندگیاش شکل گرفته است. اما در عین حال، نگرانیها و تنگی روزی هم به او فشار میآورد. او در انتظاری است که زیبایی معشوقش را بیابد و به فکر سرنوشت خود افتاده است، در حالی که با از دست دادن کمی از آرامش، به فکر اعمال و عواقب آنها نیز هست. به طور کلی شعر بیانگر تضاد بین لذت و نگرانیهای زندگی است.