شمارهٔ ۴۰۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
در دام تو افتادم و آرام گرفتم
مرغان چمن را به دهم مهر نهادم
رفتم به گلستان و تو را نام گرفتم
تا چشم تو را سوی چراغم نظر افتد
روغن ز گل نرگس و بادام گرفتم
بر کعبه رخساره تو روی نهادم
با قافله زلف ره شام گرفتم
در کوی تو رفتم به قد خم شده امشب
خود را چو مه نو به لب بام گرفتم
سرگشته مرا ساخته چون سنگ فلاخن
جامی که من از گردش ایام گرفتم
بر تنگ شکر چشم چو سید نگشایم
تا از لب او لذت دشنام گرفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر زلف و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید و به حالت سرگشتگی و شیدایی خود اشاره میکند. او در دام عشق فرو رفته و آرامش را در کنار معشوق میجوید. شاعر احساس میکند که با دیدن چشمهای معشوق، به نور و زندگی دست یافته و برای دیدن او به همه جا میرود. او خود را همچون مه نو و در حال خمیدگی به عشق تعبیر میکند و از چشمان شکرین او لذتی را میبرد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقش است.