نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم

تو را می دیدم از دور و گریبان پاره می کردم

به داغ تازه می دادم تسلی داغ دیرین را

به جای برگ گل در جیب آتش پاره می کردم

به لوح سینه شبها صورتت را نقش می بستم

سری در جیب می بردم تو را نظاره می کردم

نمی گردد دل سخت تو با من نرم حیرانم

چو آتش بس که جای خود به سنگ خاره می کردم

به صحرا گر نبودی خاک مجنون سد راه من

غباری می شدم خود را ز شهر آواره می کردم

اگر می بود در عالم دوای درد عاشق را

دل خود را چو بلبل پیش گل صدپاره می کردم

به کویت هر سحر چون اشک خود طفلی که می دیدم

ز روی مرحمت آغوش خود گهواره می کردم

چه خوش بودی که همچون سیدا من هم سر خود را

به پایت می زدم درد دل بیچاره می کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و درد عاشقانه سروده شده است. شاعر از شادی ناشی از مستی صحبت می‌کند که در آن درد و رنج خود را فراموش می‌کند. او تصویر معشوق را در ذهنش نقش می‌زند و با یادآوری عشق، به خود تسکین می‌دهد. اما به رغم این تلاش‌ها، دل سخت معشوق نرم نمی‌شود و شاعر همچنان در جدایی رنج می‌کشد. او آرزو دارد که کاش هنگام غیبت معشوق، می‌توانست خود را در صحرا رها کند و از عشقش غبارآلود شود. شاعر به دوای درد عاشقی اشاره می‌کند و حسرت می‌خورد که نمی‌تواند مانند یک بلبل در کنار گل باشد. نهایتاً، او تمایل دارد که سر خود را به پای معشوق بیفکند و درد دلش را ابراز کند. این شعر با تصاویری زیبا از عشق و رنج، احساسات عمیق عاشق را به تصویر می‌کشد.