شمارهٔ ۴۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شبنمم پهلو به روی بستر گل می زنم
آتشی در غنچه منقار بلبل می زنم
تیره بختی بین که می پیچم سر از فرمان زلف
پشت دستی از پریشانی به سنبل می زنم
ذکر حق از حلقه خلوت نشینان برده اند
دست رد بر سینه اهل توکل می زنم
بر سر بازار پیش گلفروشان می روم
دست خود چون غنچه بر همیان بی پل می زنم
سیدا ویرانه ام باغ بهار عالم است
هر که بر سر وقتم آید بر سرش گل می زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس تنهایی و غم شاعر است که در زندگی عشق و زیبایی را جستجو میکند. او با اشاره به خود و احساساتش، از نیکی و خوبیهایی که در اطرافش وجود دارند صحبت میکند. شاعر از یک طرف به شکوفهها و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و از طرف دیگر به مشکلات و موانع زندگی و ناامیدی خود میپردازد. او بیان میکند که با هر کسی که به او آزار برساند، با نرمی و مهربانی روبهرو میشود و بر سرش گل میزند. در نهایت، این شعر تصویری از امید و زیبایی در کنار غم و اندوه را به نمایش میگذارد.