شمارهٔ ۴۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هجرش آخر کرد خرم جان افگار مرا
عاقبت این درد صحت داد بیمار مرا
از چمن بیرون نخواهم برد مژگان درشت
تا نسازد گل به دامن باغبان خار مرا
دامن پر سنگ اینجا همچو کوه ایستاده ام
سیل نتواند ز جا جنباند دیوار مرا
از سر مستی کند در پای منبر رقصها
بر سر واعظ اگر مانند دستار مرا
تاب عشق لاله رخساران ندارم بیش ازین
روزیی آتش مکن یارب خس و خار مرا
سیدا فکر من از شب زنده داری شد بلند
حق بسیار است با من چشم بیدار مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی و عشق سخن میگوید. او به یاد میآورد که عشقش به او آسیب زده و حال او را بیمار کرده است. شاعر نمیخواهد که چشمانش را از زیباییهای چمن بیرون ببرد، زیرا از روی حسادت ممکن است به دیگران آسیب بزند. او در برابر مشکلات ایستاده و حاضر نیست که به سادگی تسلیم شود. در ادامه، شاعر از عشق و اشتیاقش حرف میزند و خواهان دوستی و ارتباط عمیق است. در نهایت، او به فکر و تأمل خود میپردازد و به بررسی حالت بیداریاش میپردازد، در حالی که احساس میکند حق و حقیقت با اوست.