نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم

آتشی در غنچه منقار بلبل می زنم

از تعلق دست می شویم چو ابر نوبهار

می شوم دیوانه و پا بر سر پل می زنم

مرده پروانه را تا دیده ام بر پای شمع

خویش را در آب و آتش بی تأمل می زنم

از تردد پا به دامن می کشم محراب وار

پنجه ای در پنجه اهل توکل می زنم

حاجت دربان نباشد خانه زنجیر را

دور اگر اینست خود را بر تسلسل می زنم

من چه کردم تیره بختان را سرآمد گشته ام

بهر عرض حال خود زانو به کاکل می زنم

از پریشانی به گلشن دست بر سر می نهم

خلق پندارند بر دستار سنبل می زنم

سیدا دندان بدگو را خموشی بشکند

بر دهان خصم خود سنگ تغافل می زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبان استعاری و تصاویر زیبا، احساساتی عمیق را بیان می‌کند. شاعر در آن از گریه‌ای که بر گل‌ها می‌ریزد، غم و آتش درونش را یادآوری می‌کند. او به آزاد شدن از تعلقات اشاره می‌کند و حالت دیوانگی‌اش را توصیف می‌کند. شاعر در مواجهه با دردها و تحمل‌ها، بجای تسلیم شدن، به مبارزه می‌پردازد و با امید و توکل به خدا به جلو می‌رود. او همچنین از سرنوشت و چالش‌ها می‌گوید و به نوعی انعطاف‌پذیری و استقامت را در برابر مشکلات زندگی نشان می‌دهد. در نهایت، با اشاره به غفلت دیگران و دروغ‌گویی دشمنان، به مقاومت و پایداری در برابر بدی‌ها می‌پردازد.