نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو امشب سوخت از تب استخوان پیکرم

آتش افتادست همچون شمع بر مغز سرم

پرتو خورشید بر دوشم گرانی می کند

بر زمین چون شانه افتادست جسم لاغرم

بر سرم دست مروت می شود چون شانه خشک

سرمه گردد سنگ از همراهی چشم ترم

کاروان را خواب شیرین باشد آرام سپند

ناز بالین را کند سنگ فلاخن بسترم

جا در آتش کردن و ناسوختن تن پروریست

از سمندر شکوه ها دارد سپند مجمرم

سعی بیجا داد بر آغوش پروازم شکست

شد خراب از چاک دیوار قفس بال و پرم

کاسه گرداب می گردد به دریا گردباد

گر به بحر از تشنگی سازد شکایت ساغرم

دانه یی از گردش ایام تا آرم به دست

همچو سنگ آسیا دستار گردد بر سرم

نیست تردستی که سازد غور در بحر سخن

ماند در پشت صدف ناشسته روی گوهرم

سوختم آخر ز دست ناتوان بین سیدا

چشم گردون روشن است امروز از خاکسترم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی پر درد و رنج سخن می‌گوید که در absence معشوق احساس می‌کند. او به شدت دچار تشنگی روحی و جسمی است و حس می‌کند که وجودش در آتش عشق می‌سوزد. وزن سنگین زندگی بدون معشوق بر دوش او بار کرده و احساس خستگی و بی‌حالی می‌کند. آرزوی پرواز و آزادی در دلش خاموش شده و به حالتی از ناامیدی و یاس دچار شده است. در نهایت، او تیره‌روزی و سوختگی خود را در نبود معشوق می‌پذیرد و به خاک سپردن خود اشاره می‌کند. این شعر تصویری غم‌انگیز از عشق و درد جدایی را به تصویر می‌کشد.