نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوشه چشم تو تا افتاد بر کاشانه ام

سرمه می خیزد به جای گرد از ویرانه ام

عاشق دلسوز سرگردان کند معشوق را

شمع بی تابانه گردد از سر پروانه ام

خرمن من پیش پیش برق دارد جست و خیز

می گریزد در ته آتش سپند از دانه ام

می کند نیش شکایت بر رگ خارا اثر

زلف او باشد پریشان از زبان شانه ام

از در و دیوار هر سنگی که آید بر سرم

سرمه آسا می کشد در چشم خود دیوانه ام

شیشه از خم گرچه حرف سر به سر آورده است

می توان خواند از خط پشت لب پیمانه ام

شعله در هر جا برافروزد پر و بال من است

چون سمندر باشد از طفلی در آتشخانه ام

می کنم در موسم پیری تلاش عاشقی

سیل را معمار می داند به خود ویرانه ام

حامی پیمانه می سیدا چشم من است

برده از جا محتسب را گریه مستانه ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیفی از عشق و حال و هوای شاعر در مواجهه با معشوقش است. شاعر از تأثیر نگاه معشوق بر خود صحبت می‌کند و می‌گوید که چگونه عشق او باعث شوریدگی و دلسوزی‌اش می‌شود. او به احساسات عمیق و دردهایی که از فراق یا دوری معشوق به او دست می‌دهد اشاره می‌کند و ناتوانی‌اش در فراموش کردن این عشق را بیان می‌کند. همچنین، شاعر از چیرگی و قدرت عشق خود در برابر مشکلات و چالش‌های زندگی می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق برایش به منزله زندگی و دلیل ادامه حیات است. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده زیبایی و پیچیدگی‌های عشق و عاطفه است.