نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام

بر روی زخم خویش چو مرهم نشسته ام

عمریست از هوا و هوس چشم بسته ام

چون غنچه فارغ از غم عالم نشسته ام

پوشیده ام چو خامه لباس سیاه را

در مرگ اهل هوش بمانم نشسته ام

انگشت تر نکرده ام از بزم اهل جود

سیلی زنان به سفره حاتم نشسته ام

بر سر ز دست مهر گل بی مروتی

حیران به روی باغ چو شبنم نشسته ام

مانند نفس به لب من گره شدست

با اهل روزگار چو یک دم نشسته ام

ای سیدا ز سهو به بزمی که رفته ام

از اشک خود به سلسله غم نشسته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او از درد و رنج‌هایش سخن می‌گوید و می‌گوید که مانند گل خسته و داغ است. او سال‌هاست که از آرزوها و خواسته‌های دنیوی خود چشم‌پوشی کرده و مانند غنچه‌ای بی‌غم نشسته است. او لباس سیاه پوشیده و در حال mourning است. شاعر به کناره‌گیری از مجالس و خوش‌گذرانان اشاره می‌کند و به زیبایی‌های طبیعت و عشق نیز اشاره دارد. او در پایان از شدتی که درونش احساس می‌کند و اینکه چگونه اشک‌هایش به این غم‌ها ختم می‌شود، سخن می‌گوید. در کل، شعر نشان‌دهنده‌ی اندوه، تنهایی و عمیق‌ترین احساسات انسانی است.