نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو امشب بس که احوال خرابی داشتم

از تهی آغوش خود پیچ و تابی داشتم

پیکرم می جست همچون نبض بیماران ز جا

تا سحر چون موج سیماب اضطرابی داشتم

آتشم افسرده روی و در چراغم نم نبود

بی جمالت خانه بی آب و تابی داشتم

اشک می پاشید بر اطراف مژگانم نمک

گاه می گفتم به چشم خود که خوابی داشتم

هر چه می کردی تو امشب بود کارم پیروی

هر چه می گفتی زبان بی جوابی داشتم

می شمردم هر زمان داغ شب بگذشته را

تا به وقت صبح با خود سر حسابی داشتم

در خیال خط رخسار تو هوشم رفته است

گرچه در ظاهر به پیش رو کتابی داشتم

چون نگرید خون به حالم روز و شب ای سیدا

در کنار خویش ماه و آفتابی داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال خرابی و افسردگی خود در absence معشوق می‌پردازد. او از تنهایی و عدم آرامش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که بی‌توانی از آغوش معشوق، در درونش اضطراب و ناآرامی وجود دارد. اشک‌ها و آرزوهایش نشان‌دهنده عمق غمش است و به یاد معشوق به حساب زمان می‌پردازد. هر چه در ذهنش می‌گذرد، پیروی از کلمات و یاد معشوق است. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که در کنار معشوق، زندگی‌اش پر از نور و زندگی بوده، اما اکنون با دوری او، همه چیز تیره و کسالت‌آور شده است.