شمارهٔ ۴۲۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیابان گردم و از کشور آرام بیرونم
متاع کاروان گردباد دشت مجنونم
نمی دانم کدامین شوخ قصد کشتنم دارد
که همچون موجه سیماب در تن می تپد خونم
ز من چون غنچه های باغ بوی درد می آید
نسیم کوچه باغ گلشن دلهای محزونم
نمی گردد صدف روشنگهر تا در صدف باشد
چراغم زیر دامانست تا در زیر گردونم
پی تکلیفم ای پروانه بر گردم چه می گردی
چو شمع کشته عمری شد که از هنگامه بیرونم
به زیر سایه موی سر خود دارم آسایش
به هر جائی که می سازم اقامت بید مجنونم
عرق آلوده خواهی بر سر بالین من آید
اگر دانی که در غمخانه خود بی تو من چونم
فغانم را نباشد سیدا با خلق تأثیری
مخالف می رسد در گوشها آهنگ قانونم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس تنهایی و آشفتگی خود را بیان میکند. او مانند یک بیابانگرد، از آرامش دور است و در دشت مجنون در جستجوی هویتی متلاطم و دردناک است. خون او به تپش درمیآید و او نمیداند چه کسی در پی آزارش است. بوهایی از درد در او وجود دارد و او همچنان در جستجوی آرامش میباشد، در حالی که در زیر سایه موی خود کمی آسایش مییابد. او از بیتفاوتی دیگران در برابر دردش شاکی است و میگوید که فریادش بر کسی تأثیر ندارد. شاعر به زندگی بینظم و غمگین خود اشاره کرده و نشان میدهد که در دلش غمهای زیادی وجود دارد که نمیتواند آنها را بیان کند.