نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم

عجب روز سیاهی بر سر این خسته آوردم

ز مکر آسمان عصمت خلاصم داد چون یوسف

برون خود را ازین نه خانه در بسته آوردم

نگاهم شد چو شاخ ارغوان از روی آن نوخط

در ایام خزان زین بوستان گلدسته آوردم

دری از قبله چون محراب واگردید بر رویم

به یاد خویش تا آن ابروی پیوسته آوردم

به باغ از نارسایی سرو می زد لاف رعنایی

چو قمری پیش قدش گردن بربسته آوردم

به فریاد آمد از جنباندن زنجیر در گوشم

سزای آنکه رو در خانه دربسته آوردم

کشیدم سیدا پا از بساط مردم دنیا

به کف امروز دامان دل وارسته آوردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای شاعر درباره عشق و غم ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از زلف محبوبش حکایت می‌کند که دلش را به غم آغشته کرده و دنیای تاریکی را بر او تحمیل کرده است. او از ممارست‌های آسمانی که او را از مصائب رها کرده، یاد می‌کند و در کنار آن، زیبایی‌های عشق و یاد محبوبش را به تصویر می‌کشد. شاعر از احساساتی چون عشق، آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیا سخن می‌گوید و در نهایت به دنباله‌روی از دلسردی می‌انجامد. او با اشاره به باغ و زیبایی‌های آن، نشان می‌دهد که عشق و دلتنگی او را به پارادوکسی عمیق کشانده است.