شمارهٔ ۴۳۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
در بهشت افتاده ایم و آب کوثر می خوریم
مغز اندر استخوان داریم و محنت روزیم
سنگها از هر طرف چون بسته بر سر می خوریم
ما کباب سینه بی کینه یار خودیم
باده گلگون تر از خون کبوتر می خوریم
بسته ایم از خلق چشم و کامرانی می کنیم
شسته ایم از بحر دست و آب گوهر می خوریم
ما کجا ای خضر آب چشمه حیوان کجا
رحم بر لب تشنگی های سکندر می خوریم
بهر شیرین بیستون را کوهکن گهواره کرد
ما چو طفلان شیر از پستان مادر می خوریم
می توان پی برد از پیشانی خورشید و ماه
پیش پاهایی که از چرخ ستمگر می خوریم
با زبان دوستی از خلق گیریم انتقام
خوان مردم آشکارا همچو نشتر می خوریم
آب حیوان تا قیامت با خضر پیوند باد
ما شراب زندگی از دست دلبر می خوریم
سیدا چون غنچه سر بر زانوی خود مانده ام
کس چه داند ما غم فردای محشر می خوریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تناقضات زندگی و احساسات انسانهاست. شاعر به حزن و اندوه درونی خود اشاره میکند، در حالی که به بهشتی که در آن قرار دارد و لذتهایی که از آن میبرد، اشاره میکند. او به شرایط دشوار و دردناک زندگی، مانند محنت و ظلم، و همچنین به شوق و آرزوی خوشیها و لذتهای ساده مثل دوستی و عشق اشاره میکند. در پایان، با حس غم و اندوه نسبت به آینده و روز محشر، به عمق درد و رنج انسان میپردازد. شعر تامل برانگیزی است که به واقعیت تلخ زندگی و در عین حال لذتهای آن پرداخته است.