نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۹ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به دستم کرد گل تا داغهای آتشین من

ز جوش بلبلان گرداب خون شد آستین من

دلم از سوختن خود را دمی فارغ نمی دارد

کباب شعله خوبان است داغ دلنشین من

ز فکر زلف او از بسکه روز تیره یی دارم

کند تکلیف هندم بخت خاکسترنشین من

نباشد برق را بر حاصل روشندلان دستی

به گرد خرمنم از دور گردد خوشه چین من

ز وصل آن پری هرگز نشد کام دلم شیرین

سلیمانم ولی زهر است در زیر نگین من

مده زین بیش بهر سجده ام درد سرای زاهد

چو صندل سوده شد بر آستان او جبین من

بدیدم سیدا تا در کنار شانه زلفش را

گمانهایی که با او کرده بودم شد یقین من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و خسران‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او به داغ‌های عمیق و دردهای خود اشاره می‌کند که ناشی از عشق به معشوق است. دلش همواره در آتش سوختن قرار دارد و احساس می‌کند که زلف و زیبایی محبوبش منجر به مشکلات و ناامیدی‌های بیشتری برایش شده است. او به سرنوشت خود و دوری و جدایی از محبوب می‌اندیشد و به تضاد بین خوشی و درد در عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به یقین و فهم عمیق‌تری نسبت به احساسات و رابطه‌اش با محبوبش می‌رسد.