نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بپوش از هستی خود چشم و عیش جاودانی کن

نشین در کنج خلوتخانه خود کامرانی کن

مده ره در حریم خاص دل وسواس شیطان را

بهر جا پا نهی اطراف خود را پاسبانی کن

رخ خود مهر وقت شام سازد از شفق گلگون

تو هم از جام می در موسم پیری جوانی کن

فلک را جامه فتح است در بر خلعت نیلی

لباس خویش را تا می توانی آسمانی کن

ندارد هیچ سودی این زمان انگشت خائیدن

که گفت ای شمع در اول به آتش همزبانی کن

تبسم های رنگین غنچه را زیر لب باشد

غم ایام اگر دلتنگ سازد شادمانی کن

دل خون گشته ام را از لب خود کامران گردان

سبوی باده ام را پر ز آب زندگانی کن

اگر خواهی به زنجیر آوری پای بزرگان را

برو در ملک هندو چند روزی فیل بانی کن

بود راضی به مرگ خویش در کنج قفس بلبل

بکش تیغ از نیام کین با ما مهربانی کن

اگر خواهی گذاری سیدا سر در رکاب او

به برق گر مرو یک چند روزی همعنانی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به فراگیران زندگی و لذت بردن از آن اشاره می‌کند. او پیشنهاد می‌کند که از موانع و وسوسه‌های شیطانی دوری کرده و به شادی و کامرانی بپردازند. او به زیبایی و عشق زمان حال تأکید می‌کند و به اهمیت پذیرش لحظه‌ها و استفاده از آنها برای ایجاد خاطرات شاد اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به جوانی در دل و روح در هر سنی تأکید دارد و از زندگی جاودانه‌ای صحبت می‌کند که با آگاهی و خوشی همراه است. در نهایت، او به دوستی و محبت و تلاش برای رسیدن به بزرگان و معشوقان اشاره می‌کند.