نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن

بخیه بر لب دارم از چین جبین خویشتن

داغ همچون لاله دارد آرزوی دل مرا

سوختم از آتش پهلونشین خویشتن

گر می افسانه ام چون شمع چشمم را گداخت

آب گشتم از زبان آتشین خویشتن

رهنمایی می کنم بر خرمن خود برق را

می روم خود پیش پیش خوشه چین خویشتن

سیدا پر خون کنم چون گل دهان خصم را

سنگ بر کف دارم از فکر متین خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان درون‌نگری و احساسات عمیق خود می‌پردازد. او خود را شبیه غنچه‌ای در آستین می‌بیند که پنهان است و نشان از دردهایی دارد که با بخیه بر لب و چین جبین نمایان شده است. آرزوی دلش چون لاله‌ای داغ است و او در نتیجه این آتش، می‌سوزد. اگرچه می‌تواند داستان خود را بازگو کند، ولی چشمانش همچون شمعی ذوب می‌شود. شاعر می‌خواهد دیگران را به سمت دستاوردهای خود راهنمایی کند و در عین حال، در برابر خصم، مصمم است و آماده است تا با فکر عمیق خود از خود دفاع کند.