نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن

خفته ام در سایه دیوار بست خویشتن

تا به کی ای پسته مغزم را پریشان می کنی

رفته ام من هم به سودای شکست خویشتن

ساقی ایام مهیا کرده جام انتقام

تکیه ای نرگس مکن بر چشم مست خویشتن

پنجه بر رو می زدم زین پیش طفل توبه را

می گزم چون غنچه اکنون پشت دست خویشتن

می روم زین بحر آخر سیدا با دست خشک

غیر مأیوسی نمی بینم به پشت خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زمانه و حال خود سخن می‌گوید و احساس تنهایی و پریشانی ذهن را به تصویر می‌کشد. او از آزارهایی که به خود وارد کرده و ناامیدی‌اش از زندگی می‌گوید. به مرور به نوازش‌های خود و توجه بیش از حد به مشکلاتش اشاره می‌کند و می‌بیند که هیچ راهی جز پذیرش ناامیدی برایش باقی نمانده است. شاعر به نوعی به شکست و ناکامی در زندگی خود اعتراف می‌کند و به عواقب آن می‌نگرد.