نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی تو

خارم شکسته بر پا دستم بریده بی تو

بی روی تو نگاهم صیدیست زخم خورده

مژگان بود به چشمم تیر خلیده بی تو

از بوی صندل آید درد سرم به فریاد

از یاد سرمه افتد خاکم به دیده بی تو

برگ خزان به رویم سیلی زنان نشسته

ای گل بیا که عمریست رنگم پریده بی تو

از برق انتظاری بگداخت چشم زارم

بر کشتزار صبرم آفت رسیده بی تو

سر رشته امیدم از دست غم گسسته

پیراهن حیاتم بر تن دریده بی تو

بر زانوی تفکر دارم سر ارادت

در زیر بار کلفت پشتم خمیده بی تو

چون سیدا نداریم با خویش آشنایی

گردم به شهر و صحرا از خود رمیده بی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج جدایی از محبوب صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که بدون معشوق، زندگی‌اش خالی و پر از غم است. گلایه‌هایش از شکسته شدن و زخم‌های عاطفی ناشی از دوری، به تصویر کشیده شده است. او به انتظار و ناامیدی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیا برایش بی‌معنا و رنگی بی‌محتوا شده است. همچنین، او از بار غم و اندوهی که بر دوش دارد، می‌گوید و به تنهایی و بی‌کسی‌اش در دنیای بزرگ اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به تمایز و غم نداشتن کسی برای نزدیک شدن به خود و احساس تنهایی در زندگی اشاره می‌کند.