شمارهٔ ۴۸۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شبها بود چراغم از دود آه بی تو
چون شمع کشته دارم روز سیاه بی تو
او را ز صبح و شامم باشد دعای حیات
محرابم آسمان است ای قبله گاه بی تو
بر نقش پای هر کس از بی کسی زنم دست
دامن فشاند از من چون گرد راه بی تو
بینم به پرده چشم خاصیت کتان را
شبها اگر به مهتاب سازم نگاه بی تو
در کنج غم نشسته شب تا سحر به یادت
ریزم ز دیده انجم ای رشک ماه بی تو
دیوار خانه ام بود پیوسته تکیه گاهم
رفتی و رفت بر باد پشت و پناه بی تو
شاید که بر سر من روزی قدم گذاری
چون نقش پا نشینم سرهای راه بی تو
جرمی که سر زد ای شاه بر سیدا ببخشای
یعنی که زنده بودن باشد گناه بی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از احساس تنهایی و اندوه خود به خاطر دوری معشوق سخن میگوید. او شبها را با درد و غمی به یاد معشوق سپری میکند و چراغش از دود غم روشن است. دعای معشوق همیشه بر زبانش است و او را به عنوان قبلهگاه خود میداند. شاعر در کنج غم نشسته و یاد معشوق به او آرامش نمیدهد. او به تصاویر و خاطرات معشوق اشاره میکند و میگوید که بدون او، زندگیاش خالی و بیمفهوم است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که بخاطر گناهانش او را ببخشد، زیرا ادامه زندگی بدون او را گناه میداند.