شمارهٔ ۴۹۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار بر کف ساقی پیاله کو
در صحن بوستان گل و بر دشت لاله کو
گل کرده غنچه و قفس از جوش نوبهار
ای مرغ بال بسته تو را آه و ناله کو
گردیده اند رام به صیاد آهوان
آن وحشی که بود به چشم غزاله کو
کردی چو صفحه نامه اعمال خود سیاه
ای بوالفضول مزد کتاب و رساله کو
بهر هوای نفس ز خلوت شدی برون
ای شیخ شهر طاعت هفتاد سال کو
خط آمد و گرفت ز یار انتقام ما
ای آنکه بود صاحب چندین حواله کو
ای سیدا ز عشق نشانی به دهر نیست
داغی که بود بر جگر ما و لاله کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، با آمدن بهار و زیباییهای آن صحبت میشود. شاعر به زیبایی باغ و گلها اشاره میکند و از حسرتها و دردهای درون خود میگوید. او به خوی وحشی خود میپردازد و به این نکته اشاره میکند که انسانها با وجود زیباییها، درون خود را سیاه کردهاند. شاعر به شیخ شهر و سالها طاعت او نیز اشاره میکند و به دنبال انتقام از یار میگردد. در نهایت، از عشق و داغی که در دل دارد، سخن میگوید و میپرسد نشانی از عشق در این دنیا نیست.