شمارهٔ ۴۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست از تسبیح سیری سبحه زهاد را
حرص مژگان است چشم دام این صیاد را
گردن تسلیم دارد تیغ سوهان بر قفا
می کند کوته زبان خنجر جلاد را
آشنایان راست کوشش بر هلاک یکدگر
تیشه فرصت یافت خورد آخر سر فرهاد را
برق وار آزاده از صحرای محشر بگذرد
نیست در دل باک از دریای آتش باد را
سرو را کرد است قمری در گلستان زیر دست
بس که نبود امتیازی بنده و آزاد را
اهل دنیا آخر از عالم به حسرت می روند
از بهشت خود نباشد بهرهای شداد را
روح تن پرور ندارد از گرفتاری خبر
در قفس هرگز نیاندازد کسی کلخاد را
پیش ازاین در ملک احسان بود شاهان را هجوم
این زمان جویند راه عالم ایجاد را
اهل نخوت را نسیمی زود از جا می برد
سهل بادی گردبادی گشت قوم عاد را
پیش او این می لرزد چو دست رعشه دار
چشمه سیماب می سازد دل فولاد را
درد دل خسرو ز جوی شیر هر سو رخنه هاست
تلخ داند کوه شیرین کار بی فرهاد را
از سر جرمم چو بگذشتی خطا بر من مگیر
بنده نتوان کرد از سر بنده آزاد را
ور شکست دل مرا کردست زلفش زیر دست
سیدا با او که داد این سر خط بیداد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی میپردازد. شاعر از تسبیح زاهدان و حرص و طمع انسانها میگوید و نشان میدهد که چگونه افراد در پیِ هلاکت یکدیگر هستند. تصویرهای مختلفی از عشق و مرگ، آزادی و قید و بند، و همچنین تفاوت میان بندگان و آزادگان ارائه میدهد. شاعر به حوادث دردناک و حسرتبار زندگی و طمع دنیا و عواقب آن اشاره میکند. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که حتی در سختیها و گرفتاریها، روح آزاد و مستقل همیشه وجود دارد. در نهایت، شاعر از خطاها و اشتباهات انسانی سخن میگوید و بر مفهوم آزادگی و وابستگی تأکید میکند.