نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برده‌ام امروز بوی خوش ز باغ تازه‌ای

باز پیدا کرده‌ام چون گل دماغ تازه‌ای

می‌دوم عمری‌ست چون خورشید بر گرد جهان

تا از آن گم‌گشته‌ام یابم سراغ تازه‌ای

گفت امشب خانه‌ات روشن کنم چون آفتاب

بر کف هر ذره‌ام باشد چراغ تازه‌ای

می‌نمایی خویش را هر روز بر رنگ دگر

چند می‌سوزی مرا ای گل به داغ تازه‌ای

گر نمی‌گیری خبر از سیدا ای شمع بزم

کُشته خواهد گشت در پای چراغ تازه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات خود سخن می‌گوید. او به بوی خوش یک باغ تازه اشاره می‌کند که او را به یاد تازگی و زیبایی می‌اندازد. شاعر از تلاش بی‌پایان خود برای یافتن چیزی گم‌شده صحبت می‌کند و می‌خواهد در شب خانه محبوبش را مانند آفتاب روشن کند. او به تغییراتی که در چهره محبوبش می‌بیند و تاثیر آن بر خود اشاره می‌کند و با حسرت از سوختن قلبش به خاطر عشق تازه می‌گوید. در نهایت، او از احتمال بی‌خبر ماندن محبوبش از حال او نگران است و به عواقب آن اشاره می‌کند.