نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۹ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پنجه‌ام هرگز نرفته بر در کاشانه‌ای

نقش پای من ندیده آستان خانه‌ای

دامن زلف تمنا کی به چنگ آید مرا

نی زبان گفت‌و‌گو و نی اصول شانه‌ای

ساغر خود می‌برم پیش حباب از سادگی

تر نمی‌گردد ز دریاها لب پیمانه‌ای

بر در ارباب دولت نیست غیر از گردباد

پشّه‌ای بیرون نمی‌آید ز مهمانخانه‌ای

جود حاتم بر زبان سایلان گر بگذرد

می‌رسد در گوش این دون‌همتان افسانه‌ای

ای ز خود غافل مکن از اهل دنیا آرزو

کل دهند این طفل‌طبعان سنگ بر دیوانه‌ای

در دهان مردم غافل‌زبانِ هرزه‌گوی

جغد بی‌بالی‌ست افتادست در ویرانه‌ای

می‌روند آش خدایی گفته اهل روزگار

گر برآید دود آهی از درون خانه‌ای

خوشه‌چینان خرمن ناموس را آتش زنند

از دهان مور اگر ناگاه افتد دانه‌ای

سیدا پا از بنای خلق کوته کرده‌ام

می‌نماید پیش چشمم آسمان ویرانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره جدایی، عدم تعلق و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هرگز به خانه‌ای نرفته و خود را فرسنگ‌ها دور از آن می‌بیند. او از ناامیدی و به بن‌بست رسیدن در روابط انسانی و اجتماعی سخن می‌گوید. همچنین، به بی‌تفاوتی مردم و غفلتشان از مسائل مهم اشاره می‌کند و به ناتوانی در برقراری ارتباط و درک وضعیت خود می‌پردازد. در انتها، او از سرنوشت و اوضاع نابسامان زندگی سخن می‌گوید و احساس تنهایی و سرخوردگی را منتقل می‌کند.