شمارهٔ ۵۱۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهای
شمع افتادست همچون مرده پروانهای
رفتی و بزم مرا یکسر پریشان ساختی
نی صراحی پیش ساقی نی به جا پیمانهای
آمدم چون آفتاب از دست تنهایی به جان
روزگاری شد نمییابم به خود همخانهای
جوش سودای تو هردم میزند سنگم به سر
میروم در کوچهها مانندهٔ دیوانهای
جستوجویت میکنم از خود نمییابم خبر
گاه از همصحبتان جویم گه از دیوانهای
استخوانم توتیا خواهد شد از جور فلک
در گلوی آسیا افتادهام چون دانهای
سیدا از خانهام تا آن پریرو رفته است
کشته شمع کلبهام دیوانه پروانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از فقدان محبوب سخن میگوید و describes the atmosphere of سوگ و ماتم پس از رفتن او. بزم و خوشیهایش به هم ریخته و او را در تنهایی و افسردگی غرق کرده است. شاعر به شدت دلتنگ محبوبش است و در کوچههای شهر به دنبال او میگردد، اما هیچ خبری از او نمییابد. او احساس میکند که به جایی بیهدف و دیوانهوار رسیده و درد و رنجش در حال افزایش است. در نهایت، این حس فقدان و سوختن در حسرت محبوب به وضوح مشاهده میشود.