شمارهٔ ۵۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا
از محیط اندیشه داری بر لب دریا بیا
خاک در چشمم زند نظاره همچون گردباد
ای نسیم پیرهن از دامن صحرا بیا
از طپیدن ریخت زیر دام بال و پر مرا
بر سر صید خود ای صیاد بی پروا بیا
سینه را چون لاله از داغت چراغان کرده ام
در چمن بهر تماشا ای گل رعنا بیا
از نگاهم می توان سیر گل بادام کرد
چشم در راه توام ای نرگس شهلا بیا
خانه دل کرده ام چون صفحه آئینه صاف
یک شب از بهر خدا ای شمع بزم آرا بیا
روزگاری شد که چشم سیدا مأوای توست
آفتابی در مقام خود بیا تنها بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، شعری عاشقانه و غمگین است که نزی به معشوق خود میگوید اگر در دل ما نمیآیی، حداقل به چشمهای ما سر بزن. شاعر با استفاده از تصاویری چون دریا، نسیم و گل، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از او میخواهد که به زندگیاش برگردد. او به دلتنگی و longing خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که یک شب را به خاطر او در کنار او باشد و دلش را شاد کند. در نهایت، شاعر از نقش معشوق بهعنوان نور و روشنایی زندگیاش سخن میگوید و از او میخواهد که تنها و بیپرده نزد او بیاید.