شمارهٔ ۵۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برده دل را از بر من نونهال تازهای
کردهام بیعت به دست خردسال تازهای
کرده دوران آستانم را زیارتگاه خضر
بر سرم تا آمده صاحبکمال تازهای
دیدهام شمعی که چون پروانه میسوزد دلم
دارم از آغوش فانوسش خیال تازهای
بیسرانجامم ندانم کارم آخر چون شود
دارم ای همصحبتان امروز حال تازهای
هر که در کویش مرا از تیرهبختی دید و گفت
آمده از هند اینجا خاکمال تازهای
سیدا آیینهام گردید چون تصویر محو
کس ندیده اینچنین حسن و کمال تازهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و به تأثیر عمیق آن بر دل و جانش اشاره دارد. او از بیعت و تعلق خاطر به این عشق تازه سخن میگوید و آن را به نوعی زیارت و تقدس تشبیه میکند. شاعر همچنین از تحول درونش و حال خوشی که این عشق برایش به ارمغان آورده، میگوید و به زیبایی و کمال معشوق اشاره میکند که او را شگفتزده کرده است. به طور کلی، این شعر بیانگر احساسی عمیق و تجربهای نوین از عشق و زیبایی است.