نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چهره افروخته همچون گل باغ آمده‌ای

ساغر باده به کف تازه دماغ آمده‌ای

چه کنم تا به لبت راه سخن بکشایم

تو که محجوب‌تر از غنچه باغ آمده‌ای

لاله‌زاری که دلم داشت خزان ساخته‌ای

بهر غارتگریی گلشن داغ آمده‌ای

گشته‌ای برق و به پروانه‌ام آتش زده‌ای

تند بادی شده بر قصد چراغ آمده‌ای

بلبل و فاخته را در قفس انداخته‌ای

تا تو ای سرو گل‌اندام به باغ آمده‌ای

تیغ خونین به میان سوده الماس به مشت

زده‌ای زخم و به دل پرسی داغ آمده‌ای

سیدا بر سر اقبال خود از بخت سیاه

سایه انداخته همچون پر زاغ آمد‌ه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و魅به‌ای که شخصی خاص دارد سخن می‌گوید. او این فرد را به گلی در باغ تشبیه می‌کند که با انرژی و تازگی آمده است. شاعر از محجوب بودن او و دشواری برقراری ارتباط با او ابراز ناامیدی می‌کند. همچنین دلشکستگی و درد ناشی از عشق را توصیف می‌کند و به آسیب‌هایی که عشق به او وارد کرده اشاره می‌کند. در پایان، به سرنوشت و بخت بدش اشاره می‌کند که بر زندگی او سایه انداخته است.