شمارهٔ ۵۱۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چهره افروخته از باده ناب آمدهای
بهر پرسیدن دلهای کباب آمدهای
در دل ای توبهشکن قصد هلاکم داری
بر کمر تیغ به کف جام شراب آمدهای
دوش در کلبهام آتش زده رفتی چون برق
باز از بهر چه ای خانهخراب آمدهای
ای بهار چمنآرا چه شنیدی از من
عرقآلوده چو شبنم به شتاب آمدهای
میرسی از سفر و خط مبارک داری
جان فدایت که رسولی به کتاب آمدهای
میرود هر طرف از شوق چو موج آغوشم
تا تو ای سرو روان از لب آب آمدهای
سیدا تازه دماغ است ز استقبالت
بس که چون شیشه لبالب ز گلاب آمدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف شخصی میپردازد که با سرخی چهره و اثر نوشیدن شراب به دیدن او آمده است. او از این مهمان میپرسد که چرا به سراغ دلهای سوخته آمده و به نظر میرسد که قصد ایجاد درد و هلاکت در دل او را دارد. شاعر احساس میکند که مهمان همچون برق به خانهاش آمده و همه چیز را به هم ریخته است. او سوال میکند که این مهمان بهاری، چه چیزی از او شنیده و چرا با شتاب آمده است. در عین حال، شاعر ابراز عشق و شوق میکند و به خوشحالی از آمدن او اشاره میکند. در پایان، شاعر به زیبایی و تازگی این مهمان شگفت زده است.