شمارهٔ ۵۱۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمدهای
نور چشمی و در آغوش نظر آمدهای
کرده بال و پر خود فاخته پایاندازت
بس که چون سرو چمن تازه تر آمدهای
رفته بودی تو چو خورشید به کشورگیری
تاج زر بر سرو خنجر به کمر آمدهای
بحر و کان را کرمت از نظر انداخته است
پا نهاده به سر لعل و گهر آمدهای
شده از مقدم تو شهر گلستان ارم
بس که چون بوی گل و باد سحر آمدهای
ساکنان چمن از سایه تو بهرهورند
تو گل باغ مرادی و به دهر آمدهای
شود از بردن نام تو زبان شاخ نبات
همچو طوطی ز بیابان شکر آمدهای
بعد از این کلبه ما را نبود فکر چراغ
چهره پر نورتر از شمس و قمر آمدهای
بر لب تشنه من ریخته ای آب حیات
در کنار پدر ای جهان پدر آمدهای
سیدا شام و سحر فاتحهخوان بهر تو بود
لله الحمد سلامت ز سفر آمدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بازگشت یوسف مصری از سفر و زیبایی و نورانی بودن اوست. شاعر به تمجید از ویژگیهای او میپردازد و میگوید که یوسف نور چشمانش است و از سفر به مانند خورشید بازگشته و موجب شادابی و نشاط در اطرافش شده است. او به زیباترین شکل ذکر شده و به عنوان گلی در باغ معرفی میشود که سایهاش بر ساکنان چمن هم خفقان میآورد. شاعر همچنین ابراز خوشحالی میکند که یوسف به خانه برگشته و زندگی را پر از نور و حیات کرده است. به طور کلی، شعر بیانگر شکرگزاری از سلامتی و بازگشت فردی مهم و عزیز به خانه است.