نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نو خط من از پی دلهای بی حاصل بیا

بر سر لب تشنگان ای ابر دریا دل بیا

روزگاری شد به تیغت انتظاری می برم

از هلاک من مکن اندیشه ای قاتل بیا

کعبه می گردد به صحرای جنون چون گردباد

بر سر مجنون خود بی پرده ای محمل بیا

از صف دل غمزه او مرد می سازد طلب

سینه را واکرده در میدانش ای بسمل بیا

قامتش را جلوه تکلیف گلستان کرده است

بهر استقبال او ای سرو پا در گل بیا

پرده های دیده را نظاره مشتاق من

فرش راهت کرده است ای صاحب منزل بیا

جان خود را سیدا در پشت پنهان کرده است

از برای امتحان ای شوخ سنگین دل بیا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبوب خود می‌خواهد که به سوی او بیاید و دل‌های بی‌ثمر را همراهی کند. او از تشنگی و انتظار برای دیدار محبوبش سخن می‌گوید و به یاد هلاکت خود، از آن محبوب می‌خواهد که فکری به حالش کند. شاعر با اشاره به حالتی دیوانه‌وار، به مجنون و عشق او اشاره دارد و از محبوب می‌خواهد که بی‌پرده و با عشق به سوی او بیاید. وجود محبوب برای شاعر مانند جشن و سروری است که سینه‌اش را در طلب او گشوده است. او به ظرافت و زیبایی محبوب اشاره می‌کند و از او دعوت می‌کند که به استقبالش بیاید. در نهایت، شاعر به حالت پنهان جان خود اشاره کرده و از محبوب می‌خواهد که او را امتحان کند.