شمارهٔ ۵۲۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی
سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از desperation و درخواست کمک است. شاعر از محبوب خود، که به او نگاه کرده، میخواهد که در این لحظههای تنگ و سخت به او کمک کند. او به پیری و fragility خود اشاره میکند و از یار درخواست رحم و یاری میکند. همچنین، شاعر به این موضوع اشاره دارد که اگر در روز قیامت هم از خمار و غم رهایی نیابد، تنها به کمک محبوب خود نیاز دارد. به طور کلی، شعر احساس عمیق نیاز و وابستگی به معشوق را به تصویر میکشد.