نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی

چو شمع آتش زدی چشم مرا بگداختی رفتی

نشستی بر سمند و آمدی احوال پرسیدی

رسیدی همچو برق و ایستادی تاختی رفتی

نخواهد دید داغ سینه من روی بهبودی

نمک پاشیده بگذشتی کبابم ساختی رفتی

نشستی بر سر بالینم و سویم نظر کردی

همین مقدار بر احوال من پرداختی رفتی

چمن از گریه‌های سیدا دریای شوری شد

تبسم کردی و حق نمک نشناختی رفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق و دردناک یک انسان در مواجهه با جدایی و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر با اشاره به شعله و شمع، به سوختگی دل و غم عمیق خود اشاره می‌کند. او یادآور می‌شود که به رغم دیدارها و احوال‌پرسی‌ها، معشوق به سرعت رفته و او را در حالتی پر از غم و درد تنها گذاشته است. شاعر به عدم درک و توجه معشوق به دردهایش اشاره می‌کند و احساس می‌کند که آنچه بر او گذشته، برای او اهمیتی نداشته است. در نهایت، شاعر از دریای اشک خود یاد می‌کند و حسرت عمیق خود را از بی‌محلی معشوق ابراز می‌کند.