نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کفر و دین یکسان بود در مذهب دیوانگی

جنگ با کونین دارد مشرب دیوانگی

یا معلم لیلی و مجنون ندارند احتیاج

عشق استادی کند در مکتب دیوانگی

خاک صحرا را به رقص آورد شور گردباد

کیست می سازد تلاش منصب دیوانگی

مقصد عاشق نمی گنجد به زیر آسمان

باشد از اندازه بیرون مطلب دیوانگی

عاقل از سنگ ملامت می کند پهلو تهی

ریختند این خشت را در قالب دیوانگی

داغ سودای جنون پوشیده است از چشم خلق

خیره می سازد نظر را کوکب دیوانگی

از سواد بی خودی هر کس نگردد بهره مند

خانه زنجیر باشد مکتب دیوانگی

سیدا اهل جنون را نیست در محشر حساب

باد ایام خزان باشد تب دیوانگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان موضوعات عشق و دیوانگی می‌پردازد و گوینده نشان می‌دهد که کفر و دین در دیوانگی یکسان‌اند. او به جنگی که از دیوانگی ناشی می‌شود اشاره کرده و عشق را به عنوان معلمی توصیف می‌کند که در مکتب دیوانگی درک می‌شود. شاعر به زندگی در صحرا و رقصی که گردباد به ارمغان می‌آورد اشاره می‌کند و درمی‌یابد که هدف عاشق فراتر از آن چیزی است که زیر آسمان می‌گنجد. عاقلان و افراد عادی نمی‌توانند عمق عشق را بفهمند و کسانی که از حال خود بی‌خبرند در حقیقت در زنجیری از دیوانگی گرفتارند. در پایان اشاره می‌شود که در روز محشر اهل جنون حساب و کتابی ندارند و دیوانگی نشانه‌ای از داغ سودای عشق است.